سلام دوستان آرزو هستم یک همسفر 🥰🥰
خلاصه  سی دی علم یک *******************
علمی که  یک معلم دبستان دارد  با علمی که  یک  دانشمند دارد ، بسیار فرق دارند  زیرا هرچه انسان از نظر دانایی و شناخت به مراحل  بالاتر  می‌رود علم او هم  زیاد تر می‌شود . خواسته‌هایی  که  ما  داریم ، تعیین می‌کنند که به  چه  درجه‌ای  برسیم  بنابراین لازمه علم و دانایی آموزش است . انسان‌ها به مرور زمان خواسته‌های خود را فراموش می‌کنند  به همین دلیل  گاهی در آخر کار،  حالشان بد می‌شود  و مدام میگویند چرا این‌طور شد و دست به قیاس کردن می‌زنند و همه کس را و همه چیز را  با هم  مقایسه  می‌کنند . ما باید همیشه خودمان را ، با خود مقایسه کنیم .
توانایی  و ناکامی‌هایی که انسان‌ها به دست می‌آورد، چیزهایی هستند که خودشان  با دست‌های خود ، برای خویش  به وجود  می‌آورند  و  رسیدن به هر دو،  بهایی دارد که باید آن را پرداخت کرد . اگر کسی می‌خواهد به توانایی برسد باید زمین خودش را پاک ، هموار و خالی از آلودگی نماید تا بتواند  موفق شود و محصول خوبی برداشت کند تا زمانی که  یک زمین ، ناپاک باشد قابل کاشت چیزی نیست و حاصلی ندارد . قبل از هر چیز ، وجود خواسته در انسان  بسیار مهم است  و  در هر موردی  که قرار است  به آن برسد،  اول باید علم  آن  را پیدا کند  و این علم  درجه‌های گوناگونی تعیین می‌کنند که به  چه درجه‌ای  برسیم  بنابراین لازمه علم و دانایی آموزش است .   ما
 می‌توانیم اشکالات خود را برطرف کنیم  البته ما می‌توانیم ،  دیگران  را برای خود الگو قرار دهیم .در هستی،  کل قوانین برای همه انسان‌ها  یکسان است، انسان‌های موفق کسانی هستند که از قوانین پیروی کرده‌اند ، بنابراین الگوهای خوبی برای ما هستند . علم یعنی کشف قوانینی  که بر راستی و حقیقت امری دلالت داشته باشد  . قوانین الهی در زمین و آسمان علم هستند زیرا بر حقیقت دلالت دارند .  و گاهی علم  به شکل ارزش  و  ضد ارزش  در می‌آید . سم زدایی یک قانون است  که خیلی‌ها آن را درست و علم می‌دانند  اما این قانون اگر علم است چرا در آخر کار ، حقیقتی را به ما نشان نمی‌دهد ؟ و چرا تخریب ایجاد می‌کند ؟ بنابراین علم نیست  . اگر یک قانون علم باشد باید محصول خوشایندی برای ما به وجود بیاورد ، چیزی که ما در جهان‌بینی و آموزش  که  یک  ضلع مثلث دانایی است ، به دنبالش هستیم  همین علم است .  زمانی که علم انتقال پیدا می‌کند  تحول  به وجود  می‌آید  . علم  قابل  انتقال  است.  یعنی آموختن  و درک  قوانین  به  صورت انفرادی صورت نمی‌گیرد  باید از یک فرد به فرد دیگر چرخش داشته باشد ، مثال خوب برای این صحبت ،  کنگره است  . اگر انتقال علم و چرخش آموزش‌ها نبود، کنگره هم در کار نبود. انتقال علم  به دو صورت است ۱: به  شکل صور آشکار مانند: آموزش استاد به شاگرد  ۲: به شکل صور پنهان  مانند: القاء  ، انتقال علم  توسط آموزش صورت می‌گیرد  و این  کار نیاز به استاد دارد . و این آموزش می‌تواند در مسیر ارزش‌ها یا ضد ارزش‌ها باشد .  نیروهای تخریبی  با  القا  کردن  آموزش‌های  نادرست  ، جلوی صعود انسان را می‌گیرند . در  زمان قرون وسطی که تقریباً ۱۰۰۰سال  طول  کشید ، اتفاقات  بسیار بدی  افتاد  مانند:  انواع بیماری‌ها که جان بسیاری را گرفت  ، جنگ‌های صلیبی  و ...   مهم‌ترین اتفاق  استقرار کلیسا و مسیحیت  و قوی شدن حاکمان کلیسا بود  که  بزرگ‌ترین ضربه را به مردم زد  ، البته  با لباس مبدل تقوی  و علت آن تحریفاتی  بود  که  حاکمان  به نفع خودشان در تعلیمات الهی به وجود آوردند  . حاکمان کلیسا  به واسطه  قدرت  زیاد خود را بندگان خاص خدا می‌دانستند و ادعا داشتند با خداوند سخن میگویند ولی  تمام اعتقادات و عقاید آن‌ها پوچ و دروغ بود و هیچ کتاب آسمانی آن‌ها  را  تأیید  نمی‌کند .  اما  در واقع آن‌ها ،  هدف دیگری داشتند  زیرا این گونه می‌توانستند بسیاری از کارهای ضد ارزش  خود را  انجام  دهند  و کسی هم  کاری  با آن‌ها  نداشت  در صورتی  که  آن‌ها از القائات شیطانی پیروی می‌کردند  . آن‌ها هیچ‌چیز از علم  و حقیقت نمی‌دانستند و درک نداشتند و می‌خواستند  چیزهای واهی و نادرست را به اسم علم در سر مردم فرو کنند .  سال‌ها طول کشید تا  کم‌کم  تفکرات  درست  و علم  ، توسط  دانشمندان  بزرگ  مانند: گالیله و  ...  جایگزین خرافات و جهالت شود  و به آن دوره تغییر و شکوفایی  دوره  رنسانس میگویند در آن  زمان  بود  که  هنر زود تر از علم  به وجود آمد.  گویی هنر مانند حس ، اولین نیروی به‌کارگیری قوه عقل شد ،  تا  راه پیشرفت علم  را  باز کند.اندیشه‌ای که باعث می‌شود  انسان  خود مرکز بین شود ،  از تفکرات  باطل  و نقطه مقابل علم است .